حرف زدن و نوشتن همیشه ساده نیست! گاهی به آسانی در افکارم غوطهور میشوم اما هنگام بیان آن و انتقال مفهوم با چالشهای جدی روبهرو میشوم. بیان اندیشهها و تفکرات و انتقال مفهوم از طریق نوشتن صرفا به توانمندی در هنر نگارش محدود نمیشود. برای چکونگی بیان اندیشهها باید بار دیگر اندیشه کرد. به هر طریق پس از مدتها قصد دارم با نوشتن، ذهن خود را به چالش دعوت کنم. امیدوارم از عهدهاش برآیم!
گاهی یک بیت یا یک مصراع از شاعر کمتر شناخته شده یا یک چهره ناشناس تا مدتها ذهنم را درگیر میکند. شاید من غیرعادی هستم که در طول چند هفته گذشته لااقل روزی چندبار این شعر را در ذهنم تکرار کردهام!
چو مضمون بلند افتادهام در خاطر لالی
احتمالا برخی از دوستان و مخاطبین عزیر کمتر با این شاعر بزرگ و زمانهاش آشنا باشند. بگذارید به رسم احترام، چند خطی درباره بیدل برایتان بنویسم. بی توجهی دربار صفوی به مدحیات شاعران و علاقه وافر حاکمان هند به زبان و ادبیات فارسی سبب شد تا در دورهای حدود 200 ساله تعداد زیادی از شعرای پارسی به هند مهاجرت کنند. این شاعران در بیان مفاهیم و مضامین تبحر بالایی داشتند و سبک هندی را پدید آوردند. بیدل دهلوی که ترک تبار بود نیز در زمره همین شاعران قرار دارد. خیال انگیزی و پدید آوردن مضامین نو از ویژگیهای اصلی این شاعر توانمند پارسی گوست.
غروب 18 دی قصد نگارش و انتشار مطلبی متناسب با احوالات آن ایام داشتم. اما با محدودیتهای اینترنت آن نوشته هیچگاه کامل نشد و دیگر انتشار نخواهد یافت. نوشتن درباره آن موضوع پس از گشت حدود 40 روز شاید دیگر چندان جذاب نباشد. چون بسیاری از مواردی که در تصورم بود، متاسفانه رخ داد و عدهای بیگناه جان خود را از دست دادند.
چندبار تصمیم گرفتم درباره مرگ این عزیزان بنویسم اما هربار دستم به قلم نمیرفت. حالا خیلی کوتاه میخواهم با ذکر پیش درآمدی از اتفاقات رخ داده، چند سطری درباره آن بنویسم. از اواخر پاییز با توجه به افزایش شتاب تورم، التهاب قیمت دلار و طلا، تبلیغات بی وقفه رسانههای پارسی زبانِ خارج نشین و تاثیرپذیری برخی از افراد جامعه انتظار بروز یک آشوب داخلی را داشتم. اما درباره مقیاس و زمان وقوع آن پیشبینی دقیقی نکرده بودم. التهابات بازار در اوایل دی ماه علائم ایجاد یک نارضایتی را نشان میداد، اما پس از چند روز با کاهش قیمت طلا به ظاهر موج این اعتراضات کوچک فروکش کرد. در این بحبوحه یک تصمیم جنجالی گرفته شد و ارز ترجیحی حذف گردید. در پی این تصمیم بلافاصله قیمت کالاهای اساسی افزایشی غیرمعمول پیدا کرد. درباره درست یا غلط بودن حذف ارز ترجیحی و زمان اتخاذ این تصمیم باید کارشناسان اقتصادی نظر دهند. اما به هر کیفیت اتفاقات امروزه جامعه نشان میدهد که حذف ارز ترجیحی در آن زمان از عوامل مهم شتاب گرفتن شیب نارضایتیها بود و در شکل گیری حوادت 18 و 19 دی ماه تاثیر به سزایی داشت.
امان از دل خانوادههای داغدیده! از رهگذران عادی گرفته تا معترضینی که فقط قصد یک اعتراض عادی را داشتند و نیروهای نظامی که با هدف جلوگیری از تخریب اموال مردم و مبارزه با عناصر سازمان یافته دشمن به میدان آمده بودند، همه به نوعی قربانی شدند. واقعا چه چیزی جبران آن خونهای نابه حق ریخته را خواهد کرد! جالب آن که از آن سر دنیا بار دیگر ترامپ و حامیانش قصد دارند به همین بهانه با تهدید به جنگ جامعه را دچار تشویش و آشوب نمایند. نباید حقیقت را ناتمام بیان کرد اما این همانجایی است که بیت بیدل در ذهنم مرور میشود! چو مضمون بلند افتادهام در خاطر لالی…
بانکداری پس از حوادث دی ماه
یکی از اتفاقاتی که به طور گسترده و هدفمند در طی حوادث اخیر انجام گردید، تخریب بانکها، فروشگاههای زنجیرهای و اماکن دولتی بود. آسیب رساندن به اماکن عمومی و دولتی خدمترسان به مردم، با این هدف انجام گردید که با وقفه در خدمت رسانی و کمبود مواد غذایی و اقلام ضروری بر حجم نارضایتیها افزوده شود. بود. به طور مثال در حال حاضر بسیاری از عملیاتهای بانکی با دستگاه خودپرداز انجام میشود که در حوادث اخیر به طور گسترده دچار آسیب شد. دستگاه خودپرداز در خارج از ساعت کاری بانک نیز انجام بسیاری از عملیاتهای بانکی را برای افراد تسهیل میکند. از دسترس خارج شدن برخی از شعب بانک و تخریب دستگاهای خودپرداز، حجم مراجعان به شعب را در این ایام به طرز چشمگیری افزایش داد. افزایش مراجعان و شلوغی شعب روی عملکرد اخلاقی کارمندان تاثیر منفی میگذارد. دلیل آن هم ساده است!ارباب رجوع برای دریافت خدمت مدت انتظاری بیشتری را تحمل میکند و هنگام مراجعه به باجه به کارمند اعتراض میکند. حتی برخی مواقع قبل از فرا رسیدن نوبتش بارها به باجه تحویلدار نزدیک شده و با جملات مختلف نسبت به زمان انتظارش شکایت میکند و گاهی با نیش و کنایه تحویلدار را عصبی میکند. این بیان منفی بر رفتار بانکدار هم اثر میگذارد و باعث تنش روحی برای هر دو فرد میشود. گاهی نیز تا مرحله مشاجره پیش میرود. شاید همه این چالشها ناشی از عدم درک متقابل باشد!
یکی از خدمات پرتقاضا در بانک خدمات مربوط به کارت بانکی است. از تعویض کارت گرفته تا فراموشی رمز همگی به نوعی وابسته به دستگاه خودپرداز میباشد. پس از دریافت کارت و رمز جدید مشتری برای تعویض رمز باید به دستگاه خودپرداز مراجعه کند. تا زمانی که رمز تغییر نیابد کارت غیرفعال و غیرقابل استفاده است. با توجه به تخریب دستگاههای خودپرداز مشتریان هنگام دریافت کارت جدید سردرگم میماندند. در این ایام سعی میکردم برای تمامی افراد با دستگاه پین پد خود رمز را تغییر دهم در حالی که چنین وظیفهای برای من تعریف نشده بود. درک درست شرایط مهمترین وظیفه افرادی است که با مردم به طور مستقیم ارتباط دارند.
اغلب ما نسبت به عملکرد و شیوه برخورد کارمندان سایر ارگانها انتقاداتی داریم، اما پرسش بزرگ این است که آیا خودمان همیشه مطلوب رفتار میکنیم؟ مطمئنا برخی از افرادی که به ما مراجعه میکنند، رفتار مطلوبی نشان نمیدهند، اما وظیفه ما قبال آنها چیست؟ به نظر من باید افراد پیش از استخدام و در طول دوره کاری به طور مستمر تحت آموزشهای رفتاری موثر باشند. به شخصه تلاش کردم در این ایام بیش از گذشته مراجعان را درک کنم و در خدمت رسانی به آنها فعالتر عمل کنم. حتی گاهی در مقابل بیان ناملایم آنها با خوش رویی برخورد کردم. احتمالا درباره یکی از این موارد در ادامه مطالبی خواهم نوشت. مشتری خاص را بخوانید.
توهم دانایی
متاسفانه در مکالماتی که در 50 روز گذشته با سایرین داشتم، به موضوع تلخی پی بردم! متاسفانه توهم دانایی بین اغلب ما در مسائل سیاسی به طرز عجیبی بالا است! بسیاری از افراد با تماشای یک برنامه اینترنشنال، زمان دقیق حمله آمریکا به ایران را پیشبینی میکردند. حتی گاهی فراتر از خواستههای ترامپ نیز در اندیشهشان تصور کرده بودند! برخی افراد نیز از سوی دیگر بام افتاده بودند و با خواندن یک پست در ایتا قاطعانه میگفتند ایران در همان روز اول شروع جنگ آمریکا را شکست خواهد داد. شاید من هم در توهم دانایی اسیر باشم! اصلا همان بیتی که عنوان نوشتهام است میتواند نشانهای بر این موضوع باشد. من کجا و مضمون بلند کجا! درباره توهم دانایی مطلبی مجزا خواهم نوشت.
حرف نهایی
هنگام بحثهای سیاسی، مذهبی، عقیدتی و … با دوستان و اقوام حرمت نان و نمکی که قبلا خوردهایم را نگاه داریم! ضمنا درک کنیم که جمعهای خانوادگی با حضور خردسالان مکان مناسبی برای تبادل نظر درباره جنگ و مطالب تنش زا نیست. به روح و روان خود و سایرین احترام بگذاریم.





