کودک کار یا پرنده ای در قفس!؟

  1. رضا محمدیان
  2. خاطرات
  3. کودک کار یا پرنده ای در قفس!؟

زندگی در شهر تهران علیرغم مزیت هایش، چالش هایی نیز دارد. یکی از بزرگترین چالش های آن ترافیک است. برای غلبه بر چنین چالشی مترو می تواند بسیار موثر باشد. به عنوان یک فرد عادی جابجایی با مترو را دوست دارم. گاهی در این جابجایی ها اتفاقات مختلفی نیز مشاهده می کنم. برخی از این اتفاقات را دوست دارم و برخی دیگر مرا اندوهگین می سازد. در ادامه می خواهم در مورد برخورد یک خانم جوان و یک کودک کار صحبت کنم.

کودکان کار در مترو

بیشتر جابجایی هم من با خط 1 مترو انجام می شود. مسیر شهر ری تا تجریش که جنوب تهران را به شمال آن متصل می سازد. ایستگاه های جنوب شهر هم سطح خیابان و ایستگاه های شمال شهر پایین تر از سطح خیابان هستند. قیطریه ایستگاه ماقبل پایانی است و برای رسیدن به قطار ، لازم است چند مرحله سوار پله برقی شوید. 

در یکی از روزهای سرد بهمن، حوالی غروب بعد از پایان کار جهت برگشت به خانه وارد ایستگاه قیطریه شدم. سوار پله برقی اول شدم. این پله برقی تقریبا 50 پله دارد و از بالا به پایین می رود. خانم جوانی هم با بسته ای در دست که با روکشی آن را پوشانده بود، دو پله جلوتر از من قرار داشت. دو پسر بچه که کودک کار بودند با سن حدودا 10 و 8 سال در جهت معکوس پله برقی حرکت می کردند تا بالا بیایند. این کار بسیار سخت و دشوار است و برای پیمودن این مسیر دشوار باید انرژی و سرعت زیادی داشت. در حالیکه من و آن خانم به سمت پایین می رفتیم آنها از کنار ما رد شدند و به بالای پله برقی رسیدند. سپس به سرعت به سمت پایین حرکت کردند و برخورد خفیفی نیز با من و آن خانم داشتند. همین برخورد باعث شد که آن خانم با عصبانیت چند توهین نثار آنها کند. آنها دوباره سوار پله برقی سمت مقابل شدند که به سمت بالا می رفت و در عین حال نیز جوابی به آن خانم دادند که صدایشان برایم واضح نبود.

کودکان کار اغلب در جامعه با برخوردهای نادرستی روبه رو می شوند. ممکن است افراد در بسیاری مواقع خود را محق بدانند تا در برابر رفتارهای این چنینی، به تحقیر و توهین به آنها بپردازند. اما این برخوردهای نادرست باعث می شود تا این افراد ضداجتماع شوند و در آینده نفرتی که امروز دریافت می کنند را به خودمان برگردانند.

ناخودآگاه تصمیم گرفتم به آن زن جوان بگویم که همین برخوردهای توهین آمیز می تواند باعث شود تا آن کودک در آینده نسبت به جامعه چقدر ناهنجار برخورد کند.

پس به آرامی به او گفتم: “کاش چیزی به آنها نمی گفتی…”

او که هنوز هم کمی عصبانی بود پاسخ داد: “چرا چیزی نمی گفتم؟ این ها باید ادب شوند.”

در حالیکه منتظر جوابم بود اینبار به طور کامل به او پاسخ دادم: “اقدام شما اثر تربیتی روی او نداشت. این کودکان بسیار محدود با افراد جامعه برخورد می کنند و چقدر بد است اگر همین برخوردهای محدود همراه با خشم و تنفر باشد. این برخورد باعث می شود تا او بیش از پیش از افراد جامعه منزجر شود.”

تلفن خانم جوان وسط حرف من زنگ خورده بود که رد تماس داد. او که کمی تحت تاثیر قرار گرفته بود به من گفت: “شما معلم یا چیزی شبیه مددکار و پرستار هستی؟”

احتمالا فکر می کرد توجه من به کودکان کار به خاطر ارتباطم با آنهاست. گفتم: “نه، تجربه ای هم در این زمینه ندارم”

سپس ادامه داد: “آخه شما اینها را نمیشناسی. این ها پاکستانی هستند.”

خیلی برایم عجیب بود به مصیبت قبلی نژادپرستی هم اضافه شد. ضمنا چگونه نژاد آنها را تشخیص داده بود. من با تعجب گفتم: “مگر پاکستانی بودن آنها به ما اجازه می‌دهد که با آنها بد برخورد کنیم؟”

بیشتر به فکر فرو رفت و اینبار در حالیکه به بسته درون دستش اشاره می کرد، حرف تازه ای زد: “گفت در زیر این روکش قفس پرنده من قرار دارد. ممکن بود برخورد آنها باعث ترس پرنده ام شود.”

لبخندی زدم و به او گفتم شما که می توانی با پرنده ها تا این حد مهربان باشی، حتما می توانی مقداری از این مهربانی را نثار این کودکان معصوم کنی.” او هم ظاهرا اینبار حرفم را پذیرفته بود. از من تشکر کرد و با هم خداحافظی کردیم.

کاش جامعه با این کودکان فراتر از ظاهر، پوشش و حتی رفتارهایشان به عنوان یک کودک رفتار می کرد. کاش ذره ای از محبتی که به کودکان اطراف خود داریم را به این کودکان معصوم نثار کنیم. باور دارم اینگونه آینده روشنتر می شود.

30 بهمن ماه 1401

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تهران قدیم دهه 50
خاطرات
رضا محمدیان
تهران قدیم

یکی از کلیشه‌های رایجی که همواره از افراد مسن‌تر می‌شنویم این است که در گذشته مردمان صفا و صمیمیت بیشتری داشتند. همسایگان با یکدیگر مانند

ادامه مطلب »
راننده اسنپ شاعر
خاطرات
رضا محمدیان
راننده اسنپی که شاعر بود

یکی از مشاغل که در چند سال اخیر در تمام مناطق ایران رواج پیدا کرده، رانندگی تاکسی اینترنتی است. مهمترین شرکت تاکسی اینترنتی ایرانی همچنان

ادامه مطلب »
خاطرات مشهد رصا محمدیان
خاطرات
رضا محمدیان
خاطرات سفر به مشهد

مشهد یکی از مقاصد مورد علاقه من است. هربار که به این شهر سفر می‌کنم اتفاقات جالبی انتظارم را می‌کشد. این اتفاقات شیرین و مهمتر

ادامه مطلب »