خداحافظی با یک دوست

  1. رضا محمدیان
  2. خاطرات
  3. خداحافظی با یک دوست

برخی از دوستی ها در محیط کار شکل می گیرد و دوام آن بستگی به زمان همکاری افراد در آن سازمان دارد. در اغلب شرکت های خصوصی در پایان اسفند و قبل از آغاز سال جدید برخی از نیروها از سازمان می روند و نفرات جدید جایگزین می شوند. چندان راحت نیست اگر در این زمان یکی از دوستان شما از شرکت برود. مخصوصا اگر این جدایی برخلاف میلش باشد. ناخودآگاه غمی در دل شما می نشیند. 

خداحافظی با دوست

نوشتن درباره شرکتی که در آن حضور دارم چندان ساده نیست. به طور کلی نوشتن درباره آدم‌هایی که آنها را میشناسم، برایم چالش هایی در پی دارد. اما تلاش خواهم کرد که به گونه ای که ناراحتی فردی را همراه نداشته باشد به اندازه ای که لازم است درباره این بخش از خاطراتم هم بنویسم.

در اغلب شرکت های خصوصی، الویت اصلی کسب درآمد بیشتر است. براین اساس شرکت های خصوصی افرادی را استخدام می کنند که اگر x تومان به او حقوق بدهند، x+y از او به دست بیاورند. اما شرکتی که من در آن اشتغال دارم شامل این دسته از شرکت های خصوصی نیست. در این شرکت تا حد امکان به این نیازهای مادی و روحی همکاران، از سمت مدیرعامل مجموعه توجه می شود. در پاییز 1400 پسری حدودا 20 ساله به نام یونس به معاونت ما اضافه شد. یونس اهل مطالعه بود و ذاتا شخصیت درونگرایی داشت. در ابتدا مدیر بخش ما او را می پرستید و اعتقاد داشت که او می تواند در آینده فرد مفیدی برای مجموعه باشد. مدیرعامل شرکت نیز به یونس علاقه داشت.

من هم از همان ابتدا حس مثبتی از او دریافت می‌کردم. او همصحبت خوبی بود و انسان می توانست از او چیزهای جدید یاد بگیرد. ظهرها در تایم استراحت با هم پینگ پنگ بازی می کردیم. گاهی به یکدیگر فیلم یا کتاب معرفی می کردیم. به تدریج دوستی بین ما عمیقتر شد.

در سال 1401 بین یونس و مدیرانش چالش هایی رخ داد. از شرح بیشتر این چالش ها می گذرم چون جز همان بخش‌هایی است که ترجیح می دهم درباره اش صحبت نکنم. یکی از ویژگی های دیگر شرکت ما این است که تا حد امکان با کارکنانش همکاریش را ادامه می دهد و جدایی اغلب از جانب کارمند به علت داشتن پیشنهاد شغلی بهتر صورت می گیرد. اما اسفند امسال مدیریت بخش ما به یونس اطلاع داد که در سال جدید دیگر نیازی به همکاری با او ندارند. شاید مشکل یونس این بود که دلش می خواست شرکت رشد کند و اتفاقات بهتری برای آن رخ بدهد و به همین دلیل گاهی لب به انتقاد می گشود.

زمانی که یونس این خبر را به اطلاع من رساند اندوه کلامش مرا آزار می داد. کمی نگران بود که شاید نتواند در محیط مناسبی مانند شرکت فعلی کار پیدا کند. مانند هر دوستی برای یونس دلم گرفت و اندوهش به جانم افتاد. سعی کردم به او بگویم چقدر خوب است و آینده اش چه قدر می تواند درخشان باشد. برای او داستان شورله و صلاح را تعریف کردم. شما هم می توانید داستان زندگی این دو ستاره را بخوانید. 

مقایسه زندگی آندره شورله و محمد صلاح

به یونس گفتم اینجا برای تو چلسی بود و به هر دلیلی به شکوفایی نرسیدی. حالا انتخاب با توست که در ادامه زندگی شغلی ات صلاح باشی یا شورله؟

به نظر من با توجه به دشواری هایی که یونس در گذشته اش تجربه کرده است، او می تواند مانند صلاح در آینده بدرخشد.

با آرزوی بهترین ها برای دوستم یونس

28 اسفند 1401

2 نظرات در مورد “خداحافظی با یک دوست

  1. پس تو نیز،یونسی داشتی برادر ،نگفته بودی
    .امیدوارم هر کجا هست ،خدایا ب سلامت دارش .🙏🌹

    در این زمانه که شرط حیات نیرنگ است

    دلم برای رفیقان با وفا تنگ است

    1. بله یونس من متاسفانه از مجموعه جدا شد. تقریبا هر دو ماه یکبار احوال هم را جویا می‌شویم. ظاهرا از چرخش روزگار رضایت دارد. خداوند حافظ هر دو یونس باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تهران قدیم دهه 50
خاطرات
رضا محمدیان
تهران قدیم

یکی از کلیشه‌های رایجی که همواره از افراد مسن‌تر می‌شنویم این است که در گذشته مردمان صفا و صمیمیت بیشتری داشتند. همسایگان با یکدیگر مانند

ادامه مطلب »
راننده اسنپ شاعر
خاطرات
رضا محمدیان
راننده اسنپی که شاعر بود

یکی از مشاغل که در چند سال اخیر در تمام مناطق ایران رواج پیدا کرده، رانندگی تاکسی اینترنتی است. مهمترین شرکت تاکسی اینترنتی ایرانی همچنان

ادامه مطلب »
خاطرات مشهد رصا محمدیان
خاطرات
رضا محمدیان
خاطرات سفر به مشهد

مشهد یکی از مقاصد مورد علاقه من است. هربار که به این شهر سفر می‌کنم اتفاقات جالبی انتظارم را می‌کشد. این اتفاقات شیرین و مهمتر

ادامه مطلب »