تماسی که پیش خدا هم باید جواب داد

  1. رضا محمدیان
  2. فیلم
  3. دیالوگ ماندگار
  4. تماسی که پیش خدا هم باید جواب داد

سریال ستایش در سه فصل از سال 89 تا 98 توسط شبکه سه سیما پخش شد. این سریال به علت داستان عامه پسند خود بسیار مورد توجه مخاطبین واقع شد. داریوش ارجمند با بازی در نقش حشمت فردوس در این اثر نقشی ماندگار در کارنامه هنری خود به جای گذاشت. از دیگر بازیگران این سریال می توان به نرگس محمدی و مهدی سلوکی اشاره کرد. دیالوگ های حشمت فردوس در این سریال در شبکه های اجتماعی مورد استقبال زیادی واقع شد.

حشمت فردوس در ستایش

یک از روایت های جالب سریال ستایش برخوردها و رفتار داریوش ارجمند در نقش حشمت فردوس با نوه خود محمد با بازی مهدی سلوکی است. در اینجا یک گفتگوی ساده و موثر بین این دو شخصیت را می خوانیم:

حشمت فردوس: چرا گوشیتو جواب نمیدی؟!
محمد: مادرمه. بعدا بهش زنگ میزنم.
حشمت فردوس: ببین! حتی اگه پیش خدا هم بودی مادرت زنگ زد باس جواب بدی!

سریال ستایش

گاهی خواندن یک جمله می تواند تاثیر بالایی بر شما بگذارد. من به عنوان فرزندی که -مادرش را گاهی ناخواسته نگران می کرد- تماس های زیادی از مادرش داشت در گذشته گاهی مثل کاراکتر محمد رفتار می‌کردم. اما چندسال قبل با خواندن همین دیالوگ ساده تصمیم گرفتم که الویت خود را همیشه پاسخگویی به تماس مادرم یا سایر عزیزانم بدانم. البته ممکن است همچنان گاهی تلفن همراهم در حالت سکوت باشد و ناخواسته آنها را نگران کنم! اما تلاشم را خواهم کرد.

شما در چه شرایطی جواب تلفن مادر خود را نمی دهید؟

6 نظرات در مورد “تماسی که پیش خدا هم باید جواب داد

  1. ندیده بودم سریال رو اما برام جالب بود این دیالوگ .
    بله .حرف حق جواب ندارد .
    مادر و تمااااام.
    داستان رضا رو در دو قسمت نوشتم .قصد داشتم امشب برات بفرستم برادرجانم.اما هجم زیاد داستان ،باعث شد که پشیمون بشم.گفتم مبادا خسته بشی و از طرفی نمیدونستم در کامنت تا چند کلمه میشه اینجا نوشت .یعنی محدودیت داره یا نه نوشتن اینجا.
    اگر راهنمایی کنی ممنون میشم .هر چند مردد هم بودم گفتم شاید الان زود باشه برای شوک شدن و باید کمی صبور باشم و بعدا برات بفرستم

    1. دیالوگ‌های کاراکتر حشمت فردوس تو این سریال عالی بود.
      آقای ارجمند هم با لحن و سبک خودش واژه‌ها رو خیلی گیرا و تاثیرگذار بیان می‌کرد.
      اما درباره ارسال داستان؛
      اگر هر صفحه سایتم رو تا انتها اسکرول کنی می‌بینی در پایان صفحه بخش تماس با ما وجود دارد.
      در هر کدام از آن بسترها امکان ارسال داستان شما میسر است.
      یک مهارت شما هم مرا شگفت زده کرد؛ مهارت مدیریت زمان. علیرغم مشغله‌هایت در این روزها یک داستان هم نوشته‌ای…یاللعجب
      ظاهرا هجوم واژه‌ها به ذهنتان شما را در نوشتن شکل لغوی “حجم” شکست داده است. 🙂

      1. شاید باورپذیر نباشد اما ،گاهی اوقات شخصیت های داستانم ،لجبازی میکنن،وسط کلاسم به زور ازم میخوان،بنویس بنویس ،ناچارم ازشون خواهش کنم فقط کمی مونده تا زنگ تفریح 😂
        صبور باشید .
        یا دیشب که بهتِ رضا از اتفاقی که برایش افتاد منو آنقدر درگیر کرد که نتونستم بخوابم .بله برادر ،زمانی اندک داریم در این جهان و باید بسیار کوشید که به فایده بگذره.جسمم خسته است اما بسیار کار مانده دارم که باید به سرانجام برسن.
        اگر کلمات بگذارند ….این یاوران همیشه همراه من.
        و اگر کلمه نبود و خدا قسم یاد نمی‌کرد …..
        برادررضای عزیز،چندبار تلاش کردم در تلگرام بفرستم اما نشد،یعنی صفحه تلگرام باز نمیشه.نمیدونم چه اشکالی هست.خواهر کوچک تو بسیار کم سواد است در این حوزه ،راهنمایی بفرمایید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *